مرتضى راوندى
469
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ملاهى كه يكى از امارات « 1 » پادشاهيست نپردازى ، او اين قطعه كه آثار مردى از معانى آن ظاهر و لايحست ، انشا كرد : گويند مرا چون سَلَبِ « 2 » خوب نسازى * مأوى گَهِ آراسته و فرش ملوّن با نعرهء گُردان چكنم لحن مغنّى * با پويهء « 3 » اسبان چكنم مجلس و گلشن جوشِ مى و نوشِ لبِ ساقى بچه كارست * جوشيدن خون بايد بر عَيبه « 4 » جوشن اسپست و سلاحست مرا بزمگه و باغ * تيرست و كمانست مرا لاله و سوسن و در شكايت فلك غدّار و سپهر مكار ايندو بيت از نهانخانهء قريحت به عرصهء بياض فرستاد و اين نفثة المصدور « 5 » بپرداخت : اى بديدن كبود و خود نه كبود * آتش از طبع و در نمايش دود وى دو گوش تو كرّ مادرزاد * با توام گرمى و عتاب چه سود ! « 6 » محمد عوفى مانند عنصر المعالى نويسنده قابوسنامه در تاليف كتاب ، هدف اجتماعى داشته و مىخواسته است خواننده را در تلو هر داستانى به حقيقتى آشنا سازد ، ولى چنان كه پوشيده نيست آن مضامين و مفاهيم عالى و آموزندهيى كه در قابوسنامه به چشم مىخورد ، در جوامع الحكايات عوفى ديده نمىشود ، دكتر جعفر شعار پس از مطالعه و بررسى در پيرامون اين كتاب مىنويسد : « مقصود اصلى نويسندگان و دانشمندان از داستانپردازى و قصهنويسى بيان يك رشته مطالب اخلاقى و حكمى و پند و اندرز بوده است ، در جامهء حكايت ، تا از ابتذال و تلخى پند و نصيحت بكاهند و به قول سعدى داروى تلخ نصيحت به شهد ظرافت برآميزند و چراغى تابان از معنى و حقيقت فرا راه مردمان بدارند و در اين روش مسلما كامياب شده و بالّنتيجه آثارى ارزنده در ادب پارسى بهجا گذاشتهاند . انتقاد اجتماعى ، در روزگارى كه تعصب مذهبى و فساد پيشوايان دين به اوج رسيده و ريا و سالوس در بنياد جامعه رسوخ كرده بود . . . تنها از دو راه ميسّر بود ، يكى از طريق داستانپردازى و ديگر از راه هزلگويى و طنز . عوفى و گروهى ديگر ، راه نخست را برگزيدند ، و كسانى همچون عبيد زاكانى راه دوم را . . . به عقيده عوفى نتيجهگيرى از
--> ( 1 ) . نشانهها ( 2 ) . جامه ، پوشش ( 3 ) . دو ، تاخت ( 4 ) . بفتح اول و سكون ثانى به معنى پوشش چرمى روى زره و جوشن بوده است ( ظاهرا ) . ( 5 ) . در اصل خلط سينهء كسى كه بيمارى سينه دارد ، و مجازا به معنى اظهار گله و شكايت است . ( 6 ) . گنجينهء سخن ، پيشين ، ص 283 به بعد .